خوابیدن حضرت معصومه مریم و مادر خدا
خاطرات ۱۵ آگوست
پس از نجات نسل بشر و بالا رفتن او به آسمان، باکره پاک و مبارک مریم، مادر خدا و شفاعت کننده نجات ما، در میان مسیحیان اول مدت طولانی زندگی کرد. او با شادی بزرگ معنوی، در حال گسترش در سراسر جهان بود.
کلیسای مسیح و برای گسترش تا پایان زمین جلال پسر و خدا خود را؛ در این روزهای اولیه زندگی کلیسای مسیحی مادر بزرگ خدا به چشم خود تحقق کلمات خود را که او را به همه قبیله خوشایند خواهد بود (لوقا 1:18) ، <unk> مسیحیان، که در همه جا مسیح خدا را ستایش، خوشایند و پاک ترین او.
مادری که هنوز روی زمین بود.
مادر خدا در حال نزدیک شدن به صعود عالی و شکوهمند خود را در حال حاضر به پایان رسیده است [اپولوگت قرن دوم میلیتون، اسقف سردس، صعود مادر خدا را به سال 69 زندگی او، 55 از تولد مسیح و 22 از بالا رفتن خداوند؛ Hippolytus، اسقف روم ( قرن سوم) ، سال
در این کتاب، در سال ۴۳ از تولد مسیح و در سال ۵۷ از تولد او به عنوان "پدر تاریخ کلیسا" نامگذاری شده است.
وی می نویسد که سال خوابیدن مادر خدا 63 زندگی او، 48 از تولد مسیح و y5 از صعود نجات دهنده بود، ایپیفانیوس، اسقف قبرس (متوفی 403 سال) ، تمام سال های زندگی مقدس مادر خدا 72 سال است، و به نظر او، این سال 57 از تولد مسیح بود.
همچنین گئورگیو کدرین، نویسنده بیزانسی در اواخر قرن یازدهم یا اوایل قرن دوازدهم نیز همین را می گوید. مورخ کلیسا (قرن چهاردهم) نیکیفور کالست سخنان سنت اوود، یکی از هفتاد رسول را نقل می کند که سال صعود مادر خدا را 59 زندگی او و 44 تولد مسیح می داند.
اندریو کریتی (مرد 712) و سنت سیمون متافراست (قرن 10th) تعداد سال زندگی مادر خدا را به طور دقیق تعیین نمی کنند و فقط می گویند که او "در یک سن و سال کافی" ظاهر شده است. ] ؛ او خود می خواست زودتر از بدن خود خارج شود و به خدا وارد شود.
روح او همیشه با یک آرزوی پیوسته برای دیدن چهره شیرین پسرش، که در سمت راست پدر در آسمان نشسته است، احاطه شده بود (عبرانیان ۱: ۳) ؛ غم و اندوهی برای او بیش از سرافیم ها [سرافیم ها <unk> از یهودی شعله دار، موجودات آتشین.
این رویا از پیامبر نشان می دهد که سرافیم ها <unk> نزدیک ترین به خدا، موجودات معنوی عالی هستند. در "جرم آسمانی" سنت دیونیسیوس آریوپاگیت، آنها در میان مقامات فرشته ای اولین جایگاه را دارند.] .
مادر خدا، از چشم های مقدس اش اشک ریخت، از خداوند درخواست کرد که او را از این جودال گریه به خانه های پرخیر ببرد.
یوحنا از روز صلیب رنج خداوند عیسی، همانطور که خود شاگرد محبوب مسیح در مورد آن گزارش می دهد (یوحنا 19:25-27) ] در صیون [صیون در ترجمه از زبان عبری به معنای یک مکان باز، در حال سوختن در آفتاب، و به معنای دیگر: یک مکان بلند و مشهور یا قلعه است.
صیون <unk> کوه جنوب غربی در اورشلیم است که در آن قلعه اورشلیم قرار دارد.] ، آن اغلب از اینجا به کوه زیتون [کوه زیتون یا زیتون نام خود را از تعداد زیادی از زیتون ها که در آن رشد می کنند گرفته است؛ این در شرق اورشلیم قرار دارد و اغلب در کتاب مقدس ذکر می شود
در آسمان بالا رفتن پسرش و پروردگارش، جایی که در خلوت به او دعای صمیمانه می کرد.
و یک روز در حالی که مادر خدا در کوه زیتون در حال دعا در خلوت بود، که خداوند او را به سرعت به آسمان ببرد، فرشته گابریل [فرشته بزرگ <unk> رئیس فرشتگان (1 فِسّسّان 4: 16؛ یهودا 1: 9) ] که از روزهای اول دوران کودکی او به مادر خدا خدمت کرده بود، در حضور او ظاهر شد:
او را در مقدس ترین مکان پرورش داد، او را از تولد پسر خدا خبر داد (لوقا 1: 27-38) ، او را در تمام طول زندگی خود در زمین محافظت کرد.
با چهره ای درخشان، فرشته ای از آسمان به مادر خدا، سخنان شاد خداوند را برای او گفت که به زودی، بعد از سه روز، او به مسیح خدا خواهد رفت.
در هنگام اعلام ساعت مرگ به دختر مقدس، فرشته بزرگ به او گفت که خجالت نکشد، بلکه با خوشحالی حرف های او را بپذیرد، زیرا آنها او را به زندگی جاودانی به پادشاه ابدالآباد می خوانند.
پسر تو و خدای ما با فرشته های بزرگ و فرشته های بزرگ و کروب ها و سرافیم ها و همه ارواح آسمانی و روح های صالح تو را، مادرش، به پادشاهی آسمانی می پذیرد تا تو با او زندگی و سلطنت کنی تا ابد.
به عنوان نشانه ای از پیروزی مادر خدا بر مرگ، یعنی اینکه مرگ جسمی بر او قدرت نخواهد داشت، همان طور که مرگ روحی بر او قدرت ندارد، و اینکه او مانند خواب مرگ برای مدت کوتاهی، به زودی، به عنوان بیدار شدن، برخاسته و مرگ را از خود دور می کند، مانند خواب از چشم، چهره را در نور می بیند.
و به عنوان نشانه ای از آن، فرشته بزرگ شاخه ای از بهشت را به حضرت مریم تقدیم کرد. شاخه ای از درخت خرما بود که در نور رحمت آسمانی درخشان بود.
مادربزرگ، وقتي جسد پاک و پاکش براي دفن منتقل بشه
مادر بزرگ خدا از شادی و شادمانی معنوی پر شد، چرا که چه چیزی می تواند برای او شادتر و لذت بخش تر از زندگی در آسمان با پسرش و خدا و لذت دیدن چهره شیرین او باشد؟
"من سزاوار نبودم که تو را در شکم خود بپذیرم، اگر تو خود به من، بنده ات، رحم نمی کردی. من گنجینه ای را که به من سپرده شده بود، حفظ کردم، بنابراین جرأت دارم از تو، پادشاه جلال، درخواست کنم که مرا از قلمرو جهنم حفظ کنی".
از کلمه ی عبرانی که به معنی دره ی هِنّوم یا "پسران هِنّوم" است؛ این دره به معنای دره ای عمیق و باریک است که یهودیان زمانی در دوران پادشاهان، فرزندان خود را به مولک قربانی می کردند.
در زمان های بعد، این محل محل زباله گذاری برای هر نوع کثافت بود، و برای از بین بردن کثافت ها، در این محل آتش به طور مداوم نگهداری می شد؛ به همین دلیل، دره هنوم نمادی از مکانی برای شکنجه ابدی شد.
در این معنا، در معنای جهنم، کلمه جهنم در عهد جدید استفاده می شود (متی ۵: ۲۹- ۳۰؛ ۱۰: ۲۸؛ ۱۸: ۹؛ ۲۳: ۱۵؛ مرقس ۹: ۴۳، ۴۵؛ لوقا ۱۲: ۵؛ یعقوب ۳: ۶). ]: اگر آسمان و فرشتگان در برابر تو لرزانند، انسان از انگشتان ساخته شده، که هیچ شایستگی ای ندارد، جز آنچه به لطف تو داده شده است، بیشتر است.
تو خداوند و خداي من هستي تا ابد.
مادر بزرگ در زمان مرگش آرزوی دیدن رسولان مقدس خود را داشت که با تبلیغ انجیل در سراسر جهان پراکنده شده بودند. او از خداوند درخواست کرد که در ساعت مرگش شاه تاریکی و خدایان وحشتناک او را نبینند، بلکه خود پسر او و خدا، به وفاداری به وعده اش، بیایند و
روحش رو در دستان مقدس خود قبول کرد
وقتی که معجزه بانوی ما در کوه زیتون زانو درآورد و دعای خود را به خالق خود تقدیم کرد، دعای او همراه با چنین پدیده ای معجزه آمیز بود: درختان زیتون که در کوه زیتون ایستاده بودند، مانند روح بودند، با مادر خدا سجده کردند.
در آن زمان درختان هم به کتاب خم می شدند، و وقتی که کتاب بلند می شد، دوباره راست می شدند. درختان مثل برده ها، به مادر خدا خدمت می کردند و به مادر خدا احترام می گذاشتند.
بعد از دعا مادر خدا به خانه برگشت و فوراً همه چیز از حضور قدرت نامرئی خدا که مادر خدا را احاطه کرده بود و از جلال خداوند که در آن درخشان بود لرزید.
چهره او، که همیشه از لطف خدا بیشتر از چهره موسی که زمانی با خدا در سینا صحبت کرده بود، درخشان بود (خروج 34: 30) ، با شکوهی بیشتر از آن درخشان شد.
اول از همه، او در مورد خود به یوحنا، شاگرد محبوب خود، اطلاع داد و شاخه ای درخشان از بهشت را به او نشان داد، و به او دستور داد که آن را در کنار خود حمل کند. سپس مریم در مورد این و چیزهای دیگر به خانواده های خدمتکار خود اطلاع داد.
سپس دستور داد که غرفه اش را با خوشبو پر کنند و هر قدر که می توان شمع روشن کنند و غرفه را و غرفه ای که در آن است را تزئین کنند.
یوحنا الاهلی فوراً به یَعْقُوب، برادر خداوند و اولین اسقف اورشلیم، و همچنین به تمام خویشاوندان و نزدیکانش خبر فرستاد که مادر خدا به زودی از دنیا خواهد رفت.
یَعْقُوبِیِ مقدس به همه ی مسیحیان که نه تنها در اورشلیم بلکه در شهرهای اطراف و روستاهای اطراف زندگی می کردند خبر داد، به طوری که با اسقف اورشلیم همه ی خویشاوندانش و بسیاری از ایمانداران هر دو جنس به نزد مادر خدا جمع شدند.
و آن حضرت که فرشتۀ اعظم به او گفته بود که به آسمان بالا رفته است، و شاخه ای از بهشت را که از سوی او به او داده شده بود، که مانند شعله ی خورشید درخشان بود، به همه گوش می داد.
وقتی از دهان خود مادر خدا خبر مرگ زودرس او را شنیدند، مؤمنان اطراف او نتوانستند خود را از اشک باز دارند: تمام خانه از گریه و گریه پر شد؛ همه از مادر مهربان، به عنوان مادر همه، التماس کردند که آنها را یتیم رها نکند.
اما مادر خدا از ما خواست که گریه نکنیم، بلکه از مرگش خوشحال باشیم، چون نزدیک تر به عرش خدا ایستاده ایم، چهره به چهره به پسرش و خدا نگاه می کنیم و با او دهان به دهان صحبت می کنیم.
او می تواند در هنگام مرگ با جرأت زیادی از او برای رحمت و لطف درخواست کند؛ در حالی که مادر خدا وعده داده است که نه تنها آنها را بلکه کل جهان را در زمان مرگ خود یتیم نخواهد گذاشت: او به کل جهان مراجعه می کند، به نیازهای او توجه می کند و به فقرا کمک می کند.
و دو لباس خود را به دو بیوه فقیر که از او روزی می گرفتند و به او خدمت می کردند، وصیت کرد.
در مورد بدن پاک خود مادر خدا وصیت کرد که دفن شود در کوه زیتون، نزدیک اورشلیم، باغ گتسمان
او دعای خود را به عنوان یک کاهن بزرگ آورده است (مرقس 14: 26,32؛ لوقا 22: 39؛ جان 18: 1) ؛ طبق روایت مربوط به قرن چهارم، گیتسمانیا در 50 شاخه به شرق پل از طریق قدرون قرار دارد.] ، جایی که مقبره والدین صالح او، یوآکیم و آنا، و حلقه او از یوسف مقدس قرار دارد؛ این مقبره ها
در کنار کوه زیتون که بین اورشلیم و دره ی یَهُوشَفَاط که محل دفن فقرا در اورشلیم بود، قرار داشت.
در طول این دستورات قبل از مرگ مادر مقدس ناگهان صدایی مانند رعد و برق شنیده شد و ابرها خانه ی یوحنا مقدس را احاطه کردند،
و آن ها را به اورشليم آورد و در صيون، در دروازه هاي خانه ي مادر خدا قرار داد.
و رسولان خدا آن را دیدند و شاد شدند و با هم تعجب کردند و گفتند: "خداوند ما را به چه حال آورده است؟"
آن گاه رسولان مقدس فهمیدند که خداوند آنها را از گوشه های مختلف جهان جمع کرده است تا در مرگ مبارک مادرش حضور داشته باشند تا بدن پاک او را با افتخار به خاک سپارند.
و چون وارد خانه شدند، مریم را دیدند که در تخت نشسته بود، و رسولان مقدس به او سلام کردند و گفتند: "خداوند، آفریننده آسمان و زمین، تو را برکت می دهد. سلام بر شما، برادران برگزیده خداوند".
رسولان مقدس به او اعلام کردند که هرکدام از آنها با قدرت روح خدا از محل موعظه خود به صیون برده شده اند و در ابر به صیون آورده شده اند. مادر خدا خدا را ستایش کرد که دعای او را شنیده و آرزوی قلبش را برآورده کرد.
و گفت: "خداوند شما را به اینجا آورده است تا جانم را تسلی دهید، چون این مردمی است که به زودی از بدن جدا می شود، و زمان من از سوی خالق من نزدیک شده است".
در زماني که تو در زمين بودي، ما به تو نگاه مي کرديم و از تو تسکين مي گرفتيم. و حالا که حضورت را از دست داده ايم، چطور ميتونيم از غم و اندوه سختي که روح ما اعلام کرده تحمل کنيم؟
اما تو به خواست خداوند، به خاطر مسیح، که تو را به دنیا آورده، به خانه های ابدی خود می رسی و ما نمی توانیم از تصمیم خدا برای تو خوشحال نشویم، اگرچه در عین حال نمی توانیم از یتیم بودن خود گریه نکنیم، زیرا دیگر تو را نمی بینیم، مادر و تسکین دهنده ما.
. گريه نكنيد . مادر مقدس به آنها تسلي داد . و خوشحالي من ، برادران و شاگردان مسيح . غمگين نشيد
بدنم رو که خودم براي دفن آماده کردم، به زمين در گيتسمنيه بفرستيد و بعد برگرديد به پيامبرى كه به شما سپرده شده. و اگر خدا بخواهد بعد از رفتنم هم مرا خواهيد ديد.
در طول این مکالمه مادر ما با رسولان مقدس، ظرف برگزیده خدا، رسول مقدس پولس، به پاى مادر ما افتاد و دهان خود را باز کرد و او را ستایش کرد.
<unk> شاد باش، <unk> گفت رسول مقدس، <unk> مادر زندگی و تبلیغ من؛ اگر من تا بالا رفتن خداوند عیسی مسیح نمی توانستم از چهره او در اینجا، روی زمین لذت ببرم، اما در حال حاضر به تو نگاه می کنم، فکر می کنم که او را می بینم.
دیونیسیوس آریوپاگیت، عضو آریوپگ آتن، بر اساس شهادت اعمال رسولان (17:34) توسط رسول مقدس پولس تبدیل شد.
بر طبق گفته ی مورخ کلیسا یوسفیانوس او اولین اسقف آتن بود و خدمت خود را به عنوان دفاع آریسیدس، شهادت شهید در دوران دومیسیان در سال 96 ثبت کرد.
او توسط رسول پولس؛ توسط او به عنوان اسقف آتن تعیین شد؛ سنت ایروفیوس در قرن اول درگذشت.] و تیموتاهوس [مقدس تیموتاهوس، متولد آسیای کوچک، دربی یا لیسترا (اعمال ۱۶: ۱؛ ۲۰: ۴؛ ۲ تیموتاهوس ۳: ۴) ؛ او به مسیح روی آورده است.
پولس، که به همین دلیل او را پسر خود می نامد (اول قرنتیان ۴: ۱۷؛ اول تیموسیان ۱: ۲) ؛ او همراه دائم سنت پاول در سفرهای موعظه ای او بود (رومیان ۱۶: ۲۱؛ اول قرنتیان ۱۶: ۱۰؛ اول افسسیان ۳: ۲).
تیموتھی که بعد از آن، طبق روایت خود رسول، به عنوان اسقف کلیسای اِفِسُس منصوب شد، ۱۵ سال خدمت اسقفانه اش را با شهادت یک نفر در دوران سلطنت دومیسیان (۸۱-۹۶) و دیگری در دوران سلطنت نروو (۹۶-۹۸) به پایان رساند.
[زمانی که تیموتاهوس در روز عید یهودی ها سنگسار شد، جمعیت یهودی از موعظه مذمّت آمیزش خشمگین شدند.]
مراسم خاکسپاریش.
خداوند متعال هر یک از رسولان مقدس را به نام خود صدا می کرد و ایمان و شجاعت آنها را در بشارت عیسی مسیح ستایش می کرد. او به هر یک از آنها سعادت ابدی می خواست و برای صلح جهان دعا می کرد.
پانزدهم ماه آگوست آمد و ساعت مبارک انتظار همه نزدیک شد، ساعت سوم روز بود، ساعت خروج مادر خدا.
در اتاق بالا چراغ هاي زيادي قرار داشت، و رسولان مقدس خدا را حمد مي کردند، و دختر پاک بر تخت تزئيني دراز کشیده بود، و براي مرگ شاد آماده شده بود، و منتظر آمدن پسر محبوب خود و خداوند بود.
ناگهان جلال خداوند در آسمان درخشان شد و چراغ های آن درخشان تاریک شد و مردم از دیدن آن ترسیدند.
آن ها خون قربانگاه را دیدند که باز شد و جلال خداوند از آسمان نازل شد. خود مسیح پادشاه جلال با تاریکی فرشتگان و فرشته های بزرگ، با تمام قدرت های آسمانی، با پدران مقدس و پیامبران، که از زمان های قبل از مریم مقدس خبر دادند، و با تمام ارواح صالح به مقدس ترین خود نزدیک شد.
مادرها
مادر خدا در حال دیدن نزدیک شدن پسرش، با شادی بزرگ، سخنان آهنگ خود را خواند: "روح من خداوند را بزرگ می کند، و روح من از خدا نجات دهنده ام شاد می شود، زیرا او به فروتنی بنده خود نگاه کرده است. "
و چون از گودال بلند شد، انگار می خواست با پسرش ملاقات کند، خدا را پرستید. او نزدیک شد و با عشق به او نگاه کرد و گفت: "بیای، عزیزم، بیای، کبوترم، بیای، گنجینه ی ارزشمند من را بگیر و وارد خانه ی زندگی جاودانی شو". مادر خدا، سجده کرد و پاسخ داد:
نامت مبارک باد، خداوند بزرگ و خدای من، که تو را خوشنود کرد که بنده ی فروتن خود را برای خدمت به راز تو انتخاب کنی. مرا در پادشاهی ابدی خود به یاد آور، پادشاه بزرگ. تو می دانی که من تو را با تمام قلبم دوست داشتم و گنجینه ای را که به من سپرده شده بود حفظ کردم.
و مرا از همه نيرنگهاى تاريك شيطان نگه دار.
خداوند او را با سخنان پر از عشق تسلی داد، و او را متقاعد کرد که از قدرت شیطان که قبلاً مغلوب شده بود نترسد؛ او با عشق او را به بیم از زمین به آسمان دعوت کرد.
و بعد از گفتن حرف هایی که قبلاً گفته بود، گفت: "به گفته ی تو با من اتفاق بیفتد" (لوقا 1: 38) و دوباره به تخت رفت.
مادر خدا، در حالی که از دیدن چهره ی درخشان پسرش و پروردگارش، احساس شادی بی نهایت می کرد، از عشق به او، از لذت معنوی، روح پاک خود را به دست خداوند سپرد، در حالی که او هیچ دردی را احساس نمی کرد، اما به عنوان یک خواب شیرین خوابید: کسی که او را بدون نقض کنیز به دنیا آورد.
و او را بى هيچ رنجى به دنيا آورد، و جانش را از بدن پاكيزه برگرفت.
و در آن لحظه یک آواز شگفت انگیز فرشته ای از شادی شروع شد که در آن کلمات خوشامد گبریل از مریم مقدس شنیده می شد: "سلام، تو که مورد لطف خداوند قرار گرفته ای، خداوند با توست، تو در میان زنان برکت یافته ای" (لوقا 1:28).
با چنین ترانه های رسمی، صفات آسمانی روح مقدس مادر خدا را که در دستان خداوند بود، به صومعه های کوهستان می بردند.
رسولان مقدس که به رؤیایی برخوردار بودند، مادر خدا را با چشم های دلنشین همراهی می کردند، مانند زمانی که خداوند از کوه زیتون بالا می رفت (اعمال 1: 9-12) ؛ آنها مدت طولانی ایستادند، وحشت زده و انگار در فراموشی بودند.
پس از آن که به هوش آمدند، شاگردان مسیح با جلال روح مادر خود را به آسمان بالا بردند و با گریه در محراب مادر خدا احاطه کردند. چهره مریم با برکت مانند خورشید درخشان بود و از بدن پاک و پاکیزه اش عطر شگفت انگیزی بیرون می آمد که مانند آن در اینجا در زمین یافت نمی شود.
تمام مؤمنان، جسد پاک را با احترام و احترام می پرستیدند، و با ترس او را در آغوش می گرفتند، و از قدرت پاک مادر خدا، قدرت تقدیس می آمد، که قلب همه کسانی را که به آن دست می زدند، شاد می کرد.
و بيماران شفا يافتند، نابينا مى ديدند و كرها مى شنويدند و لنگها صاف مى شدند و شيطانها از آنها بيرون مى رفتند.
در میان این رویدادها که همراه با مرگ مادر خدا بود، یک راهپیمایی رسمی با بدن او برای خاکسپاری او آغاز شد: رسول مقدس پطرس همراه با رسولان مقدس پولس و جیمز، برادر خدا، به عنوان رهبر، همراه با سایر رسولان مقدس از میان دوازده نفر را بالا برد.
مقدس ترین مادر خدا؛ و یوحنا مقدس، یک شاخه آسمانی را در پیش داشت که درخشش می داد.
بقیه ی مؤمنان با چراغ ها و شعله های عود به اطراف امام اعظم آمدند.
همه دعای اولیه را خواندند: رسول مقدس پطرس شروع کرد، و دیگران به ترتیب پس از او با زبور داوود آواز خواندند: در خروج اسرائیل از مصر (زبور 113) ، به هر آیه ی هلیلوئیا پیوستند؛ به الهام روح القدس دیگر دعاهای رسمی و شکرگزاری و زبورها را خواندند.
راهپیمایی رسمی با بدن پاک مادر خدا از صیون از طریق اورشلیم به گیتسمانی در حال حرکت بود. یک دایره ابری که شبیه تاج بود و در نور غیرمعمولی درخشان بود ظاهر شد. و در ابرها، صدای شگفت انگیز فرشته ای در هوا پخش شد.
این تاج ابری در هوا از بالای قبر مادر خدا تا محل خاکسپاری شناور بود؛ در تمام این مدت، آواز فرشتگان متوقف نشد. اما یک راهپیمایی شاد که زبان ضعیف انسان نمی تواند آن را توصیف کند، به طور ناگهانی قطع شد.
بسیاری از یهودیان که به مسیح ایمان نداشتند، وقتی آواز غیرمعمولی را شنیدند و جلوه جشن را دیدند، از خانه های خود بیرون آمدند و به او ملحق شدند. آنها نیز از شهر خارج شدند و از شکوه و احترام بدن مقدس مادر عیسی مسیح تعجب کردند.
در این باره، کشیش ها و نویسندگان خشمگین شدند و مأموران و سربازان را فرستادند. و بسیاری از مردم را به دست آوردند تا به راهپیمایی دست یابند و اعضای آن را از بین ببرند. و در عین حال، آنها دستور دادند که شاگردان مسیح را بکشند و جسد مادر ما را بسوزانند.
اما هنگامی که جمعیت مطیع به تحریک کننده ها، به طور دقیق برای نبرد مسلح شدند، به شدت در پی همراهی با جسد مادر خدا می رفتند و شروع به رسیدن به آنها کردند، ناگهان یک دایره ابری که در هوا شناور بود، به زمین فرود آمد و به طور دقیق هر دو رسول مقدس و بقیه را احاطه کرد.
مسیحیان را می دیدند، و آزاردهندگان فقط صدای آواز را می شنیدند، و هیچ کس را پشت ابر نمی دیدند.
فرشته های مقدس که نامرئی در بالای جسد مادر خدا و مسیحیان پرواز می کردند، آزاردهندگان شرور را کور کردند: برخی از آنها سر خود را به دیوار شهر زدند؛ برخی دیگر آنها را لمس کردند و نمی دانستند کجا باید بروند، به دنبال راهنما بودند.
در آن زمان، یک کاهن یهودی به نام "آفونیا" به راه آمد. او رسولان مقدس را دید، و ابر به فرمان خدا برای جلال بیشتر مادر خدا دوباره بالا رفت، و بسیاری از مسیحیان با شمع ها و آواز در اطراف جسد "مریم "پریسانوس، "آفونیا" پر از حسد بود.
و خشم پروردگارمان از پيش فرا گرفت و گفت:
ببينيد که چه قدر بدن اوني که يه آدم بد رو به دنيا آورد که قانون پدرانمون رو خراب کرد، محصور شده
او با قدرت بسیار زیاد، با خشم و خشم از میان جمعیت مسیحیان به سمت درختان دوید تا جسد حضرت ما را به زمین بیندازد. وقتی دست های جرات ناپذیر کشیش به چوب چوبی دست زد، یک فرشته نامرئی آنها را از میان شمشیر انتقام الهی جدا کرد، و آنها بدون جدا شدن از چوب، آویزان شدند.
و خود آتونيا به زمين افتاد و گفت:
" وای بر من " ، وقتی گناهش را احساس کرد ، شروع به توبه کرد و به رسولان مقدس گفت ، " ای بندگان مسیح ، به من رحم کنید "
"اينک آنچه را كه خواستى يافتى، پس بدان كه خداى انتقام گير خود را آشكار كرده است، و ما از زخم تو شفا نمى دهيم، مگر آنكه پروردگار ما، همان كسى را كه به ناحق بر او عصيان كرده ايد و به قتل رسانده ايد، شفا خواهد داد، مگر آنكه به او ايمان آوريد".
و به زبانش اقرار نکنه که عیسی مسیح واقعی پسر خداست
"آفونيا" صدا زد:
ما از ابتدا شاهد این موضوع بوده ایم که او پسر خدا است. اما از روی حسد و غیض، او را به قتل رسانده اند. ولی در روز سوم، او از میان مردگان زنده شد.
و ما با دستمزد از سربازان پول گرفتیم تا مرگ او را پنهان کنیم. اما هیچ کاری نکردیم، چون مرگ او در همه جا پخش شد.
هنگامی که آفونیا این را گفت و از گناه خود توبه کرد، رسولان مقدس و همه مؤمنان از شادی فرشتگان در مورد گناهکار توبه پذیر خوشحال شدند: رسول مقدس پطرس به آفونیا دستور داد که با ایمان زخم دست های برش داده شده را به دستان آویزان شده در رختخواب قرار دهد و نام مادر خدا را بخواند.
آفونیا این کار را انجام داد و دستهای قطع شده به جای خود پیوستند و کاملاً بهبود یافتند. تنها چیزی که باقی ماند نشان قطع بود، مانند یک رشته قرمز در اطراف آرنج.
"آفونيا" در برابر عود خميد و به حضرت "مسيح" خدا را پرستيد و از مادر مقدس او سپاسگزاري كرد.
و شنیدیم که او سخنان خردمندانه ای می گوید و خداوند را ستایش می کند و مادر خدا را ستایش می کند.
سپس "آفونیا" با سایر مسیحیان به "گتسمانیا" رفت و به "رسولان مقدس" پیوست.
و همچنین کورانشان هم شفا یافتند، که به گناه خود آگاه شدند و با توبه با راهنماها به کنار صحرا نزدیک شدند و با ایمان به آن دست یافتند، زیرا نه تنها چشم های بدنی بلکه چشم های روحی نیز به دست می آوردند.
مادر مهربان همه، مقدس ترین خداوند ما، هم با تولدش به تمام جهان شادی بخشید، و هم با خوابش هیچ کس را غمگین نکرد. مانند مادر مهربان پادشاه خوب، آنها و دشمنان سابق خود را با هدیه های مهربان خود تسلی داد.
اما بعد از آن، رسولان مقدس با تمام گروه های مسیحی به باغ گتسمان رسیدند، و هنگامی که آنها به بدن مقدّس رسیدند، دوباره گریه در میان مسیحیان افزایش یافت. همه از این گنجینه محروم شدند، و بخاطر یتیم بودن خود گریه می کردند.
او را بوسيدند و گريه كردند، تا آنكه تا شب ميتوانستند جسد او را در تابوت بگذارند، اما حتی بعد از آن كه سنگ بزرگى در قبرها جاى گذاشته شد، مسيحيان از عشقشان به مادر خدا دست برنمى داشتند.
رسولان مقدس در کنار قبر مادر خدا بودند و سه روز شب و روز از باغ Getsemane خارج نشدند. و در تمام این مدت، آوازهای شگفت انگیز ارتش آسمانی در هوا شنیده می شد که خدا را ستایش می کرد و مادر پاک را راضی می کرد.
به دستور خاص خدا، یکی از رسولان، سنت توماس [قدس آپ توما از نژاد گالیلی بود. پس از بالا رفتن خداوند، او در فلسطین، بین النهرین، پارفیا و سایر کشورهای شرقی انجیل را تبلیغ کرد.
در هند، موعظه خود را با شهادت در شهر ملی پور یا مالی پور ثبت کرد.] ، در مراسم دفن بدن مقدس مادر خدا حضور نداشت؛ او فقط در روز سوم به گتسمانی ظاهر شد.
توماس رسول مقدس بسیار غمگین و غمگین بود که به مانند سایر رسولان مقدس، به آخرین سلام و برکت مادر خدا نرسیده بود. او همچنین به شدت گریه می کرد که تنها جلال الهی، اسرار شگفت انگیز و کارهای الهی را که در هنگام خواب و خواب دیده است، نمی بیند.
مراسم خاکسپاري مادر خدا.
رسولان مقدس به خاطر او دلسوزی کردند و تصمیم گرفتند تابوت را باز کنند تا سنت توماس بتواند حتی اگر جسد مادر خدا را ببیند، او را پرستش کند و به او لطمه بزند و از این طریق اندوه خود را کاهش دهد و در غم و اندوه خود آرامش یابد.
اما وقتی رسولان مقدس سنگ را از سر قبر دور کردند، ترسیدند و بدن مادر خدا را در قبر نیافتند، <unk> تنها کفش های قبر باقی ماندند، و عطر عجیب و غریب را پخش کردند. و رسولان مقدس در تعجب بودند و نمی دانستند که این چه معنی دارد.
و با اشک و احترام به کفن دفن که در قبر باقی مانده بود، از خداوند درخواست کردند که به آنها نشان دهد که جنازه مادر بزرگ کجا رفته است.
در زمان غذا خوردن، سنت رسولان این بود که یک جای خالی در میان خود بگذارند و به نام مسیح به آن تکیه کنند، به عنوان بخشی از او، یک تکه نان.
در پایان غذا، با شکرگزاری، آنها یک تکه نان به نام تکه ی خداوند را می گرفتند، و با ستایش نام بزرگ سه گانه، آن را بالا می بردند، سپس بعد از گفتن "خداوند عیسی مسیح، به ما کمک کن!" این تکه را به عنوان برکت الهی می خوردند.
نه تنها وقتی که همه با هم بودند، بلکه وقتی که همه از هم جدا بودند، این کار را می کردند. حالا در گیتسمن، در زمان غذا خوردن، آنها به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردند و نمی گفتند که چرا بدن پاک مادر خدا در قبر یافت نشد.
و هنگامی که بعد از غذا خوردن، رسولان مقدس شروع به تقسیم نان به افتخار خداوند کردند، و به تثلیث مقدس حمد کردند، ناگهان آواز فرشته را شنیدند: و وقتی که چشم خود را بالا بردند، مادر پاک خدا را در آسمان دیدند، که توسط بسیاری از فرشتگان احاطه شده بود.
و به آنها گفت: "خوش باشيد، چون من هميشه با شما هستم". و رسولان مقدس از شادي پر شدند و به جای معمولي، صدا زدند: "مادر مقدس خدا، به ما کمک کن".
از آن زمان به بعد هم خودشان باور داشتند و هم کلیسای مقدس به آنها آموختند که مادر پاک خدا در روز سوم بعد از دفن توسط پسرش زنده شده و با بدن به آسمان برده شده است.
وقتی که دوباره وارد تابوت شدند، رسولان مقدس برای تسکین غمگینان و به عنوان گواهی صحیح از برخاستن مادر خدا از قبر، لباس باقیمانده را برداشتند.
قانونگذاري به طور کامل به قانون خود رسيد، که فرزند بايد پدر و مادرش را احترام بگذارد، و مادر بي نقص خود را به عنوان خود احترام بگذارد،
روستاها.
این را داود مقدس نیز پیش بینی کرده بود و می گفت: "ای خداوند، به محل استراحت خود بیایید، تو و صندوق قدرتت" (زبور 131:8) ؛ سخنان پیشگویی او در قیامت خداوند و زنده شدن مادرش تحقق یافت.
قبر خالي مادر خدا و پسرش که در سنگ حک شده تا به امروز زنده مانده و مورد احترام وفادارهاست.
خداوند به نظر خاص خود، ورود سنت توماس را تا روز تقدیم به مادر خدا به تاخیر انداخت تا تابوتش برای او باز شود، و کلیسا به این ترتیب به قیامت مادر خدا اطمینان داشت، همانطور که قبلاً، به خاطر کفر همان رسول، به قیامت مسیح اطمینان داشت.
(یوحنا ۲۰: ۲۴- ۳۱)
اينطوري مادر خداي پاک و مقدس به خواب رفته و بدن پاک و بي نقصش دفن شده و به شکوه از مرگ زنده شده و به طور رسمي به آسمان برده شده
بعد از تمام این معجزات و اسرار الهی، رسولان مقدس، که دوباره توسط ابر حمل می شدند، هر یک به کشوری که در طول موعظه انجیل از آن گرفته شده بودند، بازگشتند.
نه تنها در بدن بلکه در روح، در دل فروتن، در صحبت کردن آهسته، سخن گفتن با حکمت الهی پر است.
او به هیچ کس، حتی به فقیر، حقارت نمی کرد و به هیچ کس نمی خندید، اما هر چیزی را که می دید، با عشقش پوشانید. هیچ کلمه ای از دهانش بیرون نمی آمد که لطف نکند. او در تمام کارهای خود، تصویر یک دختر باکره برتر بود.
ظاهری او نشان دهنده کمال درونی، نیکی و مهربانی بود. این گونه می گوید سنت آمورسیوس. توصیف مقدس بودن روح و ظاهری مادر خدا را نیز در اپیفانیوس و نیکفورس می بینیم:
<unk> به هر حال او با احترام و استقامت قابل احترام رفتار می کرد، خیلی کم صحبت می کرد، فقط در مورد ضروریات و خوبی ها صحبت می کرد، <unk> کلماتش برای گوش شیرین بودند، او با احترام مناسب با هر کسی رفتار می کرد، با هر کسی صحبت می کرد، بدون خندیدن، عصبانی شدن،
با عصبانیت.
قد او متوسط بود؛ رنگ صورتش مانند دانه گندم بود؛ موهای روشن و قرمز و کمی طلایی بود؛ نگاه سریع و دقیق؛ چشم هایی که به رنگ میوه ی روغن دار یاد می آوردند؛ ابروهای کمی خم شده، تیره؛ بینی متوسط؛ دهان شبیه به گل رز و شیرین زبان؛ صورت کاملاً دایره ای نبود؛
و انگشتان بلند، و هیچ غرور و غرور در همه چیز، و هیچ تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و تظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر و مظاهر بود.
لباس او ساده بود، بدون هر گونه زیور مصنوعی، همانطور که از پوشش سرش که تا به امروز باقی مانده است، می توان گفت، به عبارت دیگر، همه چیز در او از لطف الهی اش آشکار بود.
این گونه نیکفورس و اپیفانیوس درباره تصویر جسمی و روحی مادر خدا در زمان زندگی او در زمین روایت می کنند.
و در حال حاضر از مادر خدا، که در آسمان نشسته است و در سمت راست عرش خدا ایستاده است، فقط روحهای آسمانی می توانند به ما بگویند، حتی روحهای صالح که در مقابل مادر خدا هستند و از حضور او لذت می برند. آنها فقط می توانند به ما بگویند، همانطور که تقدس او می خواهد.
ما در حال ستایش پدر، پسر و روح القدس، یک خدا در تثلیث، خدا و مادر مقدس او را ستایش می کنیم، و او را از تمام نسل ها، بزرگوار و مبارک به ابدالاباد، به شدت پرستش می کنیم.
در مورد رویدادهای خاصی از زندگی مادر خدا از روز تولد او در جشن های خاص او نوشته شده است: در باردار شدن، تولد، ورود به معبد، انجیل، همچنین در کریسمس مسیح و ملاقات.
و در اینجا، بعد از روایت از خواب جاودانی او، در تکمیل داستان زندگی او، ما می گوییم که کجا و چگونه خداوند ما در دوران ظهور مسیح زندگی می کرد.
لوقا در کتاب اعمال رسولان می نویسد که بعد از صعود خداوند به آسمان، شاگردان او از کوه زیتون به اورشلیم بازگشتند. وقتی که به اتاق بالای خانه (جایی که شام مخفی مسیح بود) رفتند، "همه با یک دل و یک دل در دعاها بودند، با چند زن و مریم مادر عیسی"
(اعمال ۱: ۱۳- ۱۴)
بعد از صعود عیسی مسیح مادر خدا برای شاگردانش تنها آرامش، شادی در غم و معلم محکم ایمان بود.
چرا که تمام کلمات و اتفاقات شگفت انگیزی که مادر خدا در قلب خود قرار داده است (لوقا 2: 19) ، شروع از خوشبختی جبرئیل در مورد بارداری بی رحم و تولد غیر قابل تغییر مسیح از رحم یک دختر باکره و به پایان سال های کودکی خداوند و زمان زندگی تا تعمید از جان، <unk> همه اینها او است
مادر خدا به عنوان کسی که از روح القدس وحی های فراوانی داشت و خود شاهد تمام معجزاتی بود که در زندگی مسیح تا روز ظهور خداوند در جهان انجام شد، ایمان رسولان مقدس را با روایت دقیق از زندگی نجات دهنده قبل از تعمید او تقویت می کرد.
و همگی با هم در اتاق بالایی که در آن بودند جمع شده بودند و به دعا و دعا مشغول بودند تا وعده ی روح القدس را دریافت کنند.
و در زمان نزول،<unk> در روز یازدهم پس از بالا رفتن خداوند،<unk> روح القدس بر روی رسولان به شکل زبان های آتشین (اعمال 2: 1-4) ، از طرف پدر نازل شده است (یوحنا 14: 16) پیش از آن بر روی پاکیزه ترین کناره نشینی، و قبل از آن معبد شایسته او بود، که در آن او پیوسته بود.
هديه هاي روح القدس بر آن دختر بابرکت بيشتر از رسولان مقدس ريخته شد، درست مثل آن که ظرف بزرگتر مي تواند آب بيشتري را در خود جا دهد، و آن دختر بابرکت، هديه هاي روح القدس بيشتري را در خود جا مي دهد، چون او بالاتر از رسولان، پيامبران و تمام مقدسين است،
کلیسا: "تو واقعاً، باکره پاک، بالاتر از همه هستی".
مادر خدا در خانه ي يوحنا الاهلي که در بالاترين نقطه ي اورشليم، در كوه صيون قرار داشت، زندگي كرد. از همان زماني كه خداوند از صليب مادرش، به شاگرد مورد علاقه اش اشاره كرد، گفت:
و به شاگردانش گفت: "این مادر توست" (یوحنا 19: 26-27) ، جان با دختر مقدس را به خود برد و واقعاً به او مانند مادر خود خدمت کرد.
<unk> بعد از نزول روح القدس، رسولان مقدس با موعظه ی انجیل در تمام جهان منتشر نشدند، بلکه مدت طولانی در اورشلیم ماندند، همانطور که از کتاب اعمال رسولان می بینیم.
در اینجا روایت شده است که پس از قتل استفانوس اول شهید مقدس (7:59-60) ، "اضطهاد بزرگی بر کلیسای اورشلیم افتاد؛ و همه به جز رسولان در مناطق مختلف یهودیه و سامریه پراکنده شدند" (اعمال 8:1) ؛ شاگردان مسیح که توسط قدرت الهی محافظت می شدند، حدود ده سال در اورشلیم ماندند.
(اعمال رسولان ۱۲: ۱) در این زمان، پادشاه هیرودیس برخی از اعضای کلیسا را آزار می دهد.
درست است که در این دوره ی زمانی، رسولان مقدس به کشورهای دیگر رفتند، مانند پطرس و یوحنا به سامریه (اعمال ۸: ۱۴-۱۵) ، یا یک پطرس به لده (اعمال ۹: ۳۲-۳۴) و یا یافا (اعمال ۹: ۳۶-۴۳) ، جایی که او تابیفا را زنده کرد.
قیصریه که کورنیلیوس یک افسر نظامی را در آنجا تعمید داد (ص.
۱۰) و انطاکیه که در آن اولین کرسی اسقف خود را تاسیس کرد؛ یا همانطور که جیمز، برادر جان، به اسپانیا رفت، اما سپس آنها دوباره به اورشلیم بازگشتند.
در آغاز موعظه خود، رسولان مقدس خواستند که به طور عمده به نجات ملت اسرائیل خدمت کنند، در عین حال اولین کلیسا را در اورشلیم تأسیس کردند، که مادر همه کلیساست، همانطور که سنت جان دمشق می خواند:
گناهان را ترک می کنند". در عین حال، آنها تمایل داشتند تا مادربزرگ خدا را هرچه بیشتر ببینند و از او یاد بگیرند.
رسولان مقدس در حالی که به او احترام می گذاشتند، به عنوان نماینده مسیح، به چهره ای از عظمت و شکوه مادر خدا، به عنوان چهره مسیح خود نگاه می کردند، و در حالی که به سخنان پر از نیکی های پریسناودا گوش می دادند، آنها از شادی معنوی غیر قابل بیان، به خاطر شیرین بودن کلمات او، تلخیت مشکلات و بدبختی ها را فراموش می کردند.
به همین خاطر بسیاری از مسیحیان از کشورهای دور و دراز به اورشلیم می آمدند تا مادر خدا را ببینند و سخنان او را بشنوند که از حکمت مقدس پر شده بود.
این در نامه ای از سنت ایگنتیوس خدایانی (St.
ایگناتیوس شاگرد رسولان پطرس و یوحنا بود؛ از اینکه مسیح را در قلب خود حمل می کرد، او را خدا بردار می نامند.
او 40 سال اسقف کلیسای انطاکیه (68-107 سال) بود، چهره فرشتگان را می دید که به طور متناوب جلال خدا را می خواندند و با توجه به این رویا، در کلیسا به دو چهره آواز خواند.
در دوران حکومت ترایانوس، او در زنجیری به رم تبعید شد و در 20 دسامبر 107 در آمفی تئاتر روم به قتل رسید. استخوان های او توسط مؤمنان جمع آوری شد و به عنوان یک گنجینه مقدس به انطاکیه منتقل شد.
به یاد او در 20 دسامبر (روز تقدیم) و 29 ژانویه (تحویل مزار).] به سنت جان به خداشناس از انطاکیه:
او می نویسد: "ما زنان زیادی داریم که می خواهند مادر عیسی را ببینند. آنها همیشه تلاش می کنند تا به شما بیایند و از او دیدن کنند، به سینه ای که عیسی را پرورش داده است، نزدیک شوند و از او برخی از اسرار را یاد بگیرند.
ما او را به عنوان مادر خدا و باکره، پر از لطف و فضیلت می شناسیم. از او می گویند که او در سختی ها و آزارها خوشحال است، در فقر و کمبود غمگین نیست، نه تنها از کسانی که او را آزار می دهند عصبانی نمی شود، بلکه به آنها احسان می کند.
او به فقرا هر چه می تواند کمک می کند، اما با مقاومت در برابر مخالفان ایمان ما، او آموزگار دین جدید ما است، و به همه ایمانداران برای هر کار خوب آموزش می دهد، به خصوص دوستداران فروتن. او خود را در همه چیز فروتن می کند و هر کسی که او را می بیند، او را ستایش می کند.
و چه فروتن است او در حالی که فقها و فریسیان یهود او را مسخره می کنند. به ما گفته شده است که در مریم، مادر عیسی، طبیعت انسانی به نظر می رسد، به دلیل قدس بودن او به طبیعت فرشته ای متصل است.
همه این ها باعث می شود که ما شنوندگان، آرزوی بی نهایت برای دیدن آسمان را داشته باشیم، به عبارت دیگر، یک معجزه شگفت انگیز و مقدس.
اگر فرصت به دست آید، من قصد دارم به تو بیام تا مؤمنان را که در اورشلیم جمع شده اند ببینم، و به ویژه مادر عیسی را که در مورد او می گویند صادق است، دوست داشتنی است و در همه تعجب می کند، و همه می خواهند او را ببینند.
از این نامه های سنت اینگنیتوس به یوحنا الاهدی می توان به راحتی فهمید که چگونه سنت ها مشتاق بودند که مقدس ترین مقدس خدا، مریم باکره را ببینند، و کسانی که موفق به دیدن آن شدند، خود را خوشبخت ترین مردم می دانستند.
چه خوشا به حال چشمان کسانی که او را از طریق مسیح نجات دهنده دیده اند، و چه خوشا به حال گوش هایی که از دهانهای پاک او، سخنان تازه کننده ی زندگی معنوی را شنیده اند. چه شادی و لطف دریافت کرده اند.
برای همین خداوند مادر پاک خود را در زمین گذاشت تا با حضور، هدایت، تعلیمات و دعاهای گرم به پسر و خدا، کلیسا که جنگ می کرد، افزایش یابد و تقویت شود و به جرأت اعتماد به زندگی خود به خداوند برسد.
مادر خدا همه را تقویت می کرد و با شادی روح القدس همه را تسلی می داد و برای همه دعا می کرد. هنگامی که رسولان مقدس در زندان بودند، مادر خدا با قلب دلسوز برای آنها دعا می کرد، و یک فرشته از خداوند به آنها فرستاده شد و در شب درهای زندان را باز کرد و آنها را بیرون آورد.
هنگامی که استفانوس اول شهید مقدس به قتل رسید، مادر خدا از دور از او پیروی می کرد، و هنگامی که استفانوس مقدس را سنگسار کردند (اعمال 7:57-60) در دره ی یوسفات، در کنار رودخانه ی قدرون، او با یوحنا دین شناس در فاصله ای دور در یک تپه ایستاده بود، از آنجا به مرگ او نگاه می کرد و به شدت دعا می کرد.
خدايا، خدايا، خدايا، خدايا، خدايا
هنگامی که "ساول کلیسا را آزار می داد" (اعمال رسولان ۸: ۳) ، با آزار مؤمنان، مادر خدا با اشک های گرم برای او به خداوند دعا کرد که او را از گرگ درنده به گوسفند ملایم، از دشمن به یک رسول، از یک آزار دهنده به یک شاگرد و معلم جهان تبدیل کرد.
و چه نعمتی را از مادر پاک، مانند نوزاد از مادرش دریافت نکرد؟ چه نعمتی را از این منبع بی پایان دریافت نکردیم؟
بدون مراقبت و تاثیرات خیرخواه او، کلیسای مسیح به اندازه ای تقویت شد که حتی دروازه های مرگ نیز نمی توانند بر آن غلبه کنند (متی ۱۶: ۱۸) ؛ که مادر خدا نیز به گفته داوود، مانند یک مادر شاد از فرزندانش خوشحال بود (زبور ۱۱۲: ۹).
او می دید که فرزندان کلیسا به طور مداوم در حال تکثیر هستند: در ابتدا از طریق موعظه رسول مقدس پطرس 3000 (اعمال 2:42) ، سپس 5000 (اعمال 4:4) ، و سپس بیشتر و بیشتر تبدیل شده است.
رسولان مقدس، از موعظه انجیل در اورشلیم باز می گردند، همچنین به مادر خدا در مورد گسترش کلیسای مسیح در سراسر جهان می گویند. موفقیت موعظه مسیحی او را از شادی معنوی خود پر می کند و او را تشویق می کند که فرزند خود و خدا را ستایش کند.
اما کلیسا از آزار هیرودیس رنج می برد، او یعقوب برادر یوحنا را که از اسپانیا آمده بود، با شمشیر کشت، سپس پطرس را دستگیر کرد و او را در زندان انداخت، با این قصد که او را به مرگ مشابهی بکشد (اعمال رسولان ۱۲: ۱- ۴).
رسولان از اورشلیم فرار کردند تا از آزار و اذیت یهودیان فرار نکنند. آنها در سراسر جهان پراکنده شدند و قرعه انداختند که کدام یک از آن ها به کدام کشور می روند.
اما قبل از اینکه پراکنده شوند، رسولان مقدس نمادی از ایمان را تشکیل دادند تا هر جا با همدیگر ایمان مقدس را در مسیح تبلیغ و پرورش دهند. هر یک به قرعه کشی خود بازگشتند؛ تنها برادر خدا، یعقوب مقدس، که خود خداوند اسقف اورشلیم را تعیین کرده بود، در اورشلیم باقی ماند.
به خاطر فرار از آزار و شکنجه، سنت جان دیالوگ با مادر خدا که او را به فرزند خواندگی گرفته بود، از آنجا رفت: آنها اورشلیم را ترک کردند، در حالی که به آزار و شکنجه شدید و شکنجه ای که یهودیان به آن مبتلا بودند، دست می دادند تا خشم یهودیان کاهش یابد. اما برای اینکه وقت را به هدر ندهند، مادر خدا و سنت جان انجیلگر به اِفِسُس رفتند، جایی که دیالوگ،
قرعه کشی شد.
این حضور مادر خدا با یوحنا در اِفِسُس به وضوح تایید می شود: نامه ای از پدران سومین شورای جهانی که در اِفِسُس علیه نِستوریوس گردهم آمدند، به کلیرِ قسطنطنیه فرستاده شده است. در این نامه جایی وجود دارد که می گوید:
پدران مقدس و اسقف های مجمع در اِفِسُس، جایی که یک بار یوحنا اللاهوت دان و باکره مقدس، مادر خدا، حضور داشتند، او را به دادگاه دعوت کردند، اما او جرأت نکرد به حضور آنها بیاید، و خود را از خود جدا کرد. بنابراین، پس از سه بار فراخوانی، او توسط دادگاه عادلانه مجمع مقدس محکوم شد و
از جایگاهی مقدس فرود آمده است".
از این سخنان در مورد حضور مادر خدا با یوحنا انجیلگو در اِفِسُس، می توان دید که مریم با شاگرد محبوب مسیح، در واقع، زمانی را در اِفِسُس گذراند.
و نه تنها اِفِسُس، بلکه سایر شهرها و کشورها که با نور آموزه های مسیح روشن شده بودند، مادر خدا را ملاقات می کرد: روایت می گوید که او در انطاکیه نزد سنت ایگنتیوس خدای بار بود، که قبل از سفر خود به او خبر سفر خود را فرستاد: "من با جان می آیم تا تو و جماعتت را ببینم".
همچنین گفته می شود که مادر خدا در جزیره قبرس [جزیره ای در انتهای شمال شرقی دریای مدیترانه] در کنار چهار روزه لعزر، که در آنجا خدمت اسقف را انجام می داد، و <unk> در کوه آتون بود.
پس از بالا رفتن خداوند ما عیسی مسیح به آسمان، رسولان مقدس با مادر خدا در صیون بودند؛ آنها در آنجا منتظر تسکین دهنده بودند، همانطور که خداوند به آنها دستور داده بود که از اورشلیم خارج نشوند تا زمانی که روح القدس وعده داده شده را دریافت کنند (لوقا 24: 49).
شاگردان مسیح قرعه انداختند که به کدام یک از آنها و به کدام کشور برای تبلیغ انجیل خدا داده می شود. مادر مقدس گفت: <unk> و من می خواهم در تبلیغ انجیل شرکت کنم و می خواهم با شما قرعه بکشم تا کشوری را که خدا نشان می دهد دریافت کنم.
به گفته مادر خدا، رسولان مقدس با احترام و ترس قرعه انداختند و زمین ایور [گروژیا فعلی] به او رسید.
مادر مقدس با خوشحالی قرعه اش را پذیرفت و فوراً روح القدس به شکل زبانهای آتشین نازل شد و قصد داشت به ایبرون برود، اما فرشته ی خداوند به او گفت:
و حالا از اورشليم بيرون نرو، اما تا زماني که به تو رسيده اينجا بمون، چون در آخرين روزها، سرزمين تو روشن خواهد شد و پادشاهيت در آنجا برقرار خواهد شد. بعد از چند روز، تو بايد به ملتي که خدا تو را به آنجا فرستاده است، بشارت بدي.
و مادر خدا در اورشليم مدت زيادي بود.
چهار روز است که "لعزر" در جزایر "کاپرس" اقامت دارد، جایی که او توسط "برنابا" رسول مقدس به عنوان اسقف برگزیده شده بود. او با شدت می خواست مادر پاک پروردگارمان را ببیند، اما از ترس یهودیان به اورشلیم نمی رفت.
و از او خواستند تا از قبرس او را ببرد، و خود وی به وی دستور نداد که به خاطر او به اورشلیم برود.
پس از خواندن این نامه، لعزر بسیار خوشحال شد و در عین حال از فروتنی مادر خدا تعجب کرد؛ و به سرعت کشتی را با یک پیام پاسخ به او فرستاد.
مادر بزرگوار با جان، شاگرد محبوب مسیح، و دیگران که با آنها همراه بودند، با احترام به خدا، به کشتی رفتند و همه به قبرس رفتند.
اما ناگهان بادى سخت کشتی را به بندر نزديک كوه آتون رانده بود. اين همان كار كوتاه مدتى بود كه فرشتگان مادر خدا به آن اشاره كرده بودند.
تمام کوه آفون [کوه آفون (آفون) <unk> یک شبه جزیره باریک کوهستانی که به آرشیپلاگ (دریا اژه) می رسد، به عنوان مرکز زندگی غیر مذهبی برای شرق یونانی شناخته شده است.
زندگی غیر مذهبی در اینجا در دوران باستان ظاهر شده است، اگرچه کمی بعد از سوریه و فلسطین است.] پر از بت ها بود: در اینجا یک معبد بزرگ و معبد آپولون وجود داشت، و در این مکان فال زدن، جادوگری و سایر اعمال شیطانی انجام می شد.
تمام بت پرستان این مکان را به عنوان محل برگزیده خدایان می پرستیدند و در اینجا با تمام جهان برای عبادت جمع می شدند و در اینجا از جادوگران به سوالات خود پاسخ می گرفتند. و هنگامی که کشتی که در آن مادر مقدس بود وارد بندر شد، تمام بت ها بلافاصله فریاد زدند:
همه شما که توسط آپولو اغوا شده اید از کوه به بندر کلیمنتوس فرود بیایید تا از مریم، مادر خدای بزرگ عیسی، دیدار کنید.
پسر خدا؟
(متی ۸: ۲۹) وقتی مردم این را شنیدند، تعجب کردند و به ساحل دریا به سمت بندر رفتند. وقتی کشتی و مادر خدا را دیدند، با احترام او را ملاقات کردند و در اجتماع خود از او پرسیدند: "خداوندی که به دنیا آورده ای کیست؟ و نام او چیست؟"
و مادر خدا، دهان خود را باز کرد و همه چیز را در مورد عیسی مسیح به مردم اعلام کرد. و همه به زمین افتادند و خدا را پرستش کردند و به او احترام گذاشتند. و همه ایمان آوردند و تعمید شدند، زیرا معجزات زیادی در آنجا انجام شد.
بعد از تعمید، او یکی از کسانی را که در کشتی همراهش بودند، به عنوان رئیس و معلم تازه تحصیل کرده، و با شادی در روح، گفت: "این مکان را به من نصیب کنید، که از پسر و خدای من به من داده شده است". پس از این کلمات، مادر خدا مقدس مردم را برکت داد و گفت:
رحمت خدا بر اين جا و بر هر كسي كه در اين جا زندگي مي كند و با ايمان و تقوا به فرمان هاى پسر و خدايى من عمل مى كند، رحمت خدا بر آنها باد.
و من شفاعت كننده اين جا هستم و شفاعت كننده ى دلسوز آن نزد خدا.
و بعد از اين دعا، يوحنا و همراهانش را با خود بردند و به جزيره قبرس رفتند.
او لعزر را در غم شدید یافت، زیرا سفر مادر خدا بسیار طولانی بود، و او می ترسید که آیا از طوفان آهسته شده است: او از وقایع که از نظر خدا در کوه آتون اتفاق افتاده بود، خبر نداشت.
مادر خدا وقتی رسید غمش را به شادی تبدیل کرد و هدیه ای برایش آورد. او هدیه ای برای او آورد. او همه چیز را که در اورشلیم و در کوه آتون اتفاق افتاده بود به او گفت. و خدا را برای همه چیز ستایش کردند.
چند روز در قبرس ماندند و بعد از آن به کشتی سوار شدند و به اورشلیم بازگشتند.
با بازدید از کشورهای ذکر شده، مریم باکره دوباره در اورشلیم در خانه ی یوحنا موعظه گر مقدس سکونت یافت؛ دست راست قدرتمند خدا او را از نقشه های حسودانه ی یک کنیسه ی خداکشی که همواره علیه پسر خدا و کسانی که به او ایمان می آوردند، دشمنی می کرد، حفظ کرد.
البته یهودیان خشمگین نمی توانستند مادر عیسی را زنده بگذارند و به هیچ وجه او را نابود کنند، اما نگاه ویژه ای خدا به صندوق خدا که زنده بود، نگاه داشت تا دست کافران به آن دست نزند.
و بعد از آن که او را در عبادتگاه ناصری موعظه کردند، و از خشم یهودیان او را به بالای کوه بردند تا او را از آنجا بیندازند، و در میان آنها بدون آسیب رفت. و اگر چه آنها او را دیدند، نمی توانستند به او دست بزنند، حتی به او دست بزنند، زیرا قدرت خدا از آنها خارج شده بود.
(لوقا 4: 29-30) و همچنین خداوند در مورد مادر پاک خود نیز ظاهر شد، و نقشه یهودیان را علیه او متوقف کرد و نقشه آنها را از بین برد.
اما با وجود این همه نفرت و دشمنی، دختر پاکیزه در اورشلیم مثل گوسفند در میان گرگ ها زندگی می کرد و مانند گوسفند در میان خارها، و بارها و بارها تکرار می کرد، و کلمات پدرش، داود، در مورد او محقق می شد: "خداوند نور و نجات من است. من از چه کسی می ترسم؟
خداوند استوارگاه زندگی من است، از چه کسی می ترسم؟ اگر شریر، دشمن و دشمنم، برای خوردن گوشتم بر سر من بیایند، خود به خود لغزش خواهند یافت و سقوط خواهند کرد.
اگر سپاه علیه من سنگر نهد، دل من نمی ترسد. اگر جنگ بر ضد من برپا شود، در آن هنگام نیز با اعتماد خواهم بود".
<unk> مقدس دیونسیوس آریوپاگیت، که توسط رسول مقدس پولس در آتن به مسیح تبدیل شد و برای سه سال همراه او بود، برای پرستش مادر مقدس به او مراجعه کرد.
او بسیار آرزو داشت که مادر خدا را ببیند و به همین دلیل، سه سال پس از تبدیل شدن، با برکت معلم خود، رسول مقدس پولس، به اورشلیم آمد: او با دیدن مادر خدا، از شادی معنوی بزرگ پر شد.
در نامه ای که به رسول مقدس پولس فرستاد، سنت دیونسیوس آریوپاگیت دیدار مادر خدا را این گونه توصیف می کند.
به نظر من، رهبر بزرگ ما، بدون شک، من در برابر خدا صحبت می کنم، که هیچ چیز غیر از خدای متعال وجود ندارد، که چنین قدرت الهی و لطف شگفت انگیز داشته باشد، و با این حال ذهن انسان نمی تواند درک کند که من یک قدس و فوق العاده و فوق العاده را دیدم.
از فرشتگان آسماني به مادر تمام مقدسات پروردگار ما عيسى مسيح،
من باز هم اقرار مي کنم که در حضور قدرت خدا، در حضور نعمت نجات دهنده و در حضور جلال بزرگ باکره، مادر او، که من با جان، اولي از انجیل و پيامبران، که در بدنش، مثل خورشید در آسمان درخشان است،
نور بزرگ الهی که روحم را روشن کرد، و در عین حال من بوی شگفت انگیزی را حس کردم که روح و بدن من به سختی می توانستند این تجلی جلال و پیش بینی شادی ابدی را تحمل کنند؛ از جلال و لطف الهی، قلب و روح من ضعیف شد.
من خدا را که در رحم دخترک پاکیزه زندگی کرده، گواه می گیرم که اگر روح تازه روشن شده ام، احکام و قوانین الهی تو را در خود حفظ نکرده بود، من او را به عنوان خدای واقعی می شناختم و پرستش او را که فقط به خدا تعلق دارد، تقدیر می کردم.
خدا، هیچ چیز نمی تواند با آن نعمت که در آن زمان، در آن زمان، در آن زمان، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه، در آن لحظه.
از خداي من که برتر و برتر از همه است سپاسگزارم، از نويدگر خداييم، از بزرگ ترين رسولان يوحنا، از تو هم سپاسگزارم، زينت کلیسا و سرپرست غيرقابل شکست، که اين نعمت بزرگ را به من عطا کردي.
از این نامه ی سنت دیونیسیوس آریوپاجیت می بینیم که چه لطف الهی در دوران زندگی او در زمین، چهره ی حضرت ما را درخشان می کرد و چگونه روح ها روشن می شدند و قلب کسانی که او را در بدن می دیدند، از شادی معنوی پر می شد.
از هر جا و در همه جا، افراد تازه آموز از هر دو جنس به او می آمدند. او مانند یک مادر واقعی، همه را به طور مساوی بدون تعصب می پذیرفت، همه را به سخاوت فضل خود می بخشید، به بیماران شفا می داد، به افراد ضعیف سلامتی می داد، به افراد غمگین تسلی می داد، و به همه بدون استثنا در ایمان، ثبات و ثبات را تقویت می کرد.
و اميد، و شادی الهی در عشق، و گناهکاران در اصلاح.
در دوران زندگی در خانه ی یوحنا، باکره ی مقدس اغلب به مکان هایی که پسر محبوب او و خدا با پاهای خود و خون ریخته اش تقدیس کرده بود، می رفت.
اما مادر خدا اغلب به مکان هایی می رفت که خداوند در آن رنج می برد و عشق مادرانه او را به اشک های فراوان در آنجا می راند و می گفت:
اینجا پسر عزیزم بود که کتک خورده بود، اینجا تاج خار پوشیده بود، اینجا رفت و صلیب خود را برداشت، اینجا مصلوب شد، اینجا مادر ما در کنار قبر با شادی بی نهایت و با اشک های شادی فریاد زد، اینجا دفن شد و روز سوم در جلال زنده شد.
علاوه بر این، این موارد نیز گزارش شده است.
بعضی از یهودیان که از یهودیان متنفر بودند به روحانیون و نویسندگان گزارش دادند که مریم مادر عیسی هر روز به گالگوتا می رود و به کنار قبر که پسرش عیسی قرار داشت می رود و زانو می زند و گریه می کند و بخور می کشد. پس آنها نگهبانانی را برای عبور از این مکان به هیچ یک از مسیحیان گذاشتند.
از این رو می بینیم که در آن زمان عادت مذهبی برای بازدید از مکان های مقدس توسط مسیحیان وفادار آغاز شد و در آنجا مسیح خدا را پرستش کرد که برای ما رنج می برد: اولین مثال در این زمینه توسط مادر خود مادر بود، که توسط همسران و شوهران مقدس دیگر پیروی شد.
پس از جانب کاهنان و اساتید که از شرارت و قتل پر بودند، نگهبانانی قرار دادند که به آنها دستور داده شده که اجازه ندهند کسی به قبر عیسی برسد، مگر مادرش را بکشند. اما خدا نگهبانان را کور کرد تا نتواند دیدن ورود به قبر مسیح عیسی مادرش را ببیند.
پس از آن که دختر مقدس به عادت خود ادامه داد، به قبر رفت و نه او و نه کسانی که با او بودند را دیدند. بعد از مدت طولانی، آنها از قبر بیرون آمدند و سوگند خوردند که هیچ کس را در قبر ندیدند.
مادر خدا اغلب به کوه زیتون می رفت، از آنجا که پروردگار ما به آسمان بالا رفت: زانو زدن، او ردپای پای مسیح را که روی سنگ بود، لمس می کرد.
مادر خدا با اشک های شدید دعا می کرد که خداوند او را نیز به خود بگیرد: البته، او بسیار بیشتر از رسول مقدس پولس بود، او " تمایل به خلع و با مسیح بود " (فلیپین 1: 23) ، و بخشی از کلمات داوود را تکرار کرد: " زمانی که من می آیم و در مقابل خدا ظاهر می شوم!
(زبور ۴۱: ۳- ۴) ، وقتی که پسر محبوبم را می بینم؟ وقتی که به سوی او می آیم که در سمت راست خدا پدر نشسته است؟ (مرقس ۱۶: ۱۹) وقتی که در مقابل تخت جلال او می ایستم؟ وقتی که از حضور او سیر می شوم؟ ای پسر شیرین و خدای من!
زبور 50: 20) ، زمان رحم کردن به من، مادر تو، که هنوز غمگین است و چهره تو را نمی بیند، در غم و اندوه این جهان؛ روح من را از بدن، مانند زندان، بیرون بیاور.
باکره پاک گاهی اوقات در کوه زیتون برای مدت طولانی باقی می ماند: در پای کوه باغ گتسمین و یک ملک کوچک زبدی که به سنت جان خداشناس به ارث رسیده بود، قرار داشت.
در باغ گتسمنی، خداوند ما قبل از گرسنگی آزاد خود تا عرق خون دعا کرد، به زانو افتاد و چهره خود را در برابر پدر آسمانی قرار داد (متی 26:36-44).
در این مکان، مادرش دعا می کرد، به زانو می افتاد و گریه می کرد، و خداوند از طریق فرشته ای که به او خبر می داد که به زودی به آسمان خواهد رفت، او را تسلی می داد.
بر اساس شهادت جورج کدرین، مورخ یونانی، مادر خدا قبل از مرگ، دو بار به او ظاهر شد: اولین بار پانزده روز قبل از خواب، و دومین بار سه روز؛ از یک فرشته مادر خدا شاخه فینیک بهشت را دریافت کرد، که توسط رسول مقدس و انجیلیست یوحنا به پیشگاه او منتقل شد.
خداشناس
بعضی ها، مانند اسقف سردیس، میلتون، گزارش می دهند که شاگرد محبوب مسیح قبل از خواب مادر خدا به اِفِسوس رفته و از آنجا، مانند سایر رسولان، اما فقط قبل از آنها، توسط ابری تحسین شده و به قبر مادر خدا آورده شده است.
اما دیگران مانند متفرستوس و سوفرونیوس، بدون هیچ تردیدی ادعا می کنند که یوحنا الاهلی هرگز از مادر خداپذیرش جدا نشد، بلکه مانند یک پسر واقعی به او خدمت کرد و تا زمان مرگش در خانه اش پناه داد.
فقط به ندرت، برای یک زمان بسیار کوتاه، او از مناطق اطراف بازدید می کرد (همانطور که در بالا از اعمال رسولان دیده می شود: بنابراین سنت جان Theologian همراه با رسول پطرس در سامریه بود) ، اما او این کار را با رضایت و برکت خود مادر خدا و بلافاصله دوباره به او به اورشلیم بازگشت؛ و
قبل از بازگشتش به مادر خدا، یعقوب مقدس خدمت می کرد، برادر خدا، که هرگز اسقف خود را ترک نکرد.
اما اگر با کسانی که می گویند که یوحنا مسیح مانند سایر رسولان مقدس، از ابر شگفت زده شده است، موافق باشیم، پس بدون شک از نزدیکی به اورشلیم است.
جشن رسمی خوابیدن مادر خدا در 15 آگوست در دوران پادشاهی پادشاه مذهبی مورکیوس یونانی تاسیس شد [یک روایت معتبر وجود دارد که می گوید یوونالیوس پاتریارک اورشلیم بر اساس روایت، در مقابل امپراتور مارکیان (450-457 سال) ادعا می کند که او در دوران سلطنت او در موریسیوس به خواب رفته است.
در آن زمان، افسانه هایی در مورد صعود معجزه آمیز مادر ما به آسمان منتشر شده بود.
او حتی پرده های تدفینی مادر خدا را که ملکه پولخریا در معبد مادر خدا در ولاخرن در اوایل سلطنت مارکیان ساخته بود به تالار فرستاد.
این روایت در مورد یوونالیوم در تاریخ 2 ژوئیه در ماهنامه ی ویسیلیوس در قرن X ثبت شده است، نویسنده ی این روایت اگر خود امپراتور نباشد، بدون شک یک شهروند تزارگرد، بر اساس منابع معتبر، در مورد پرده های دفن در معبد ولاشرن می دانست. مورخ نیکفور کالست (قرن XIV) در مورد این موضوع به تفصیل می گوید.
از این رو مشخص است که در شهر سلطنتی در زمان مارکیان و پلخریا جشن Успения مادر خدا برگزار می شد که پرده های خاکسپاری او به وضوح در مورد آن صحبت می کرد.
<unk> با خوشحالی جشن گرفتن از عظمت مادر خدا از زمین به آسمان، ما به جلال از او متولد شده و به آسمان با جلال که از او دریافت می شود، <unk> به مسیح خدای ما، با پدر و روح القدس، تا ابد جلال. آمین.
در روز ميلاد باکره ما را حفظ کرد، در خواب دنيا ما را ترک نکرد مادر خدا، ما را به شکم خود واگذار کرد، مادر موجودات زندگي، و با دعاهاى تو، روح ما را از مرگ نجات داد.
در دعای مادر خدا که هرگز نمی خوابه و در تصورات، امید و امید استوار، تابوت و مرگ را نمی توان تحمل کرد: انگار زندگی مادر را به شکم می رساند، در رحم به مادر می رود.
